دوره متوسطه دوم پسرانه - نیشابور
امروز    ساعت:
ویژه ها
نظر سنجی
مقالات دانش پژوهان ---> حراج تمدن { چوب حراج زدن به آثار ارزشمند تمدن ايراني كه در آمريكا به امانت مانده }

حراج تمدن ها

چوب حراج زدن به آثار ارزشمند تمدن ايراني كه در آمريكا به امانت مانده بود، آخرين حربه عليه ما محسوب مي شد. اما اين جا مي خواهيم ببينيم اين الواح چه هستند و چه چيزي را نشان مي دهند؟

فروردين سال 1376 (مارس 1997) بمبي در رستوران آپروپو در تل آويو منفجر شد كه در آن 5 نفر كشته و 192 نفر زخمي شدند. مسؤوليت اين انفجار را حماس بر عهده گرفت، ولي مجروحان كه بيشترشان آمريكايي بودند، وقتي به كشورشان برگشتند، از ايران ادعاي غرامت كردند، چون ايران را حامي اصلي حماس مي دانستند.

دادگاه فدرال آمريكا هم بلافاصله ادعاي آن ها را قبول كرد و ايران را به پرداخت 423ميليون دلار محكوم نمود. قرار شد اين پول از راه فروش اموال ايران در آمريكا مثل آثار باستاني ايران در دانشگاه شيكاگو تأمين شود. كار پيگيري ماجرا را هم به ديويد استركمن، وكيل آمريكايي دادند.

اين ماجرا، تقريبا مسكوت بود تا اين كه استركمن، كار خودش را كرد. او توانست مخ هيأت منصفه دادگاه ايلينوي را بزند و دستور توقيف تمامي آثار تاريخي ايران در اكثر مراكز فرهنگي ـ پژوهشي آمريكا مثل دانشگاه هاي هاروارد، ميشيگان، شيكاگو، انستيتو هنر ديترويت، موزه هنرهاي زيباي بوستون و موزه فيلد شيكاگو را بگيرد. يازدهم تير، مهم  ترين خبري كه در كنار خبرهاي جام جهاني، جلوي چشم ايراني ها رژه رفت، حكم دادگاهي در آمريكا مبني بر مصادرة الواح باستاني ايران در دانشگاه شيكاگو بود. مهم  ترينِ آثار تاريخي ما در آمريكا هم همين مجموعة لوح هاي گلي است كه ارزش اولية آن ، بيش از 70 ميليون دلار اعلام شده است.

اين دستور، در حالي است كه اين لوح ها در بخش شرق شناسي دانشگاه شيكاگو امانت هستند. (البته 72 سال از تاريخ اين امانت مي گذرد.) آخرين بار هم سيصد لوح از مجموعه، در سال 1383 به ايران برگشت. طبق تمامي قوانين قضايي دنيا، اشياي امانتي قابل توقيف و فروش نيستند، چه برسد به آثار باستاني كه جزو ميراث جهاني محسوب مي شوند و نمي توان به آن ها به چشم اموال تجاري و قابل خريد و فروش نگاه كرد. اگر اين طور باشد، بايد از فردا در موزه هاي آمريكا و انگليس، چوب حراج به اشياي تاريخي ايتاليا بزنند، چون موسوليني از نازي ها در جنگ جهاني دوم حمايت كرده است. به اين ترتيب، سنگ روي سنگ بند نمي شود!

فقط اميدواريم بقية اين لوح ها اگر به ايران برگشتند، در جاي درست و حسابي نگه داشته  شوند. اين ثابت نگه داشتن رطوبت و دما لابد خيلي مهم است كه در همة موزه ها رعايت مي شود و اين قدر هم تأكيد روي آن هست. و الا اگر قرار باشد مثل اين سيصد تا در جعبة كارتني در زيرزمين هاي نمور و تاريك موزه هاي خودمان نيست و نابود شوند، بهتر است آن ها را ببريم همان تخت جمشيد، سر جايشان خاك كنيم تا بلكه آيندگان يك كاري برايشان بكنند!

رويشان چه نوشته اند؟

حدود 30 هزار لوح، در مدت 10 سال در تخت جمشيد كشف شد كه هر كدامشان تقريبا به اندازة يك كارت اعتباري 40 سانتي متر مربعي بودند (5*۸ سانتي متر). اين لوح ها به دوران داريوش اول هخامنشي (500 تا 400 سال قبل از ميلاد مسيح) تعلق دارند و براي نوشتن آن ها از خط ميخي عيلامي استفاده شده است. به طور كلي، اين الواح به 2 دستة عمومي و سلطنتي تقسيم مي شوند. بخش عمومي كه تعداد زيادي از لوح ها را شامل مي شود، به موضوعاتي مثل داد و ستدهاي تجاري، جيرة روزانة كارگران، مليت هر كارگر و مشخصات او و همين طور محل زندگي اش مي پردازد. اين الواح به طور واضح نشان مي دهند كه ساخت و ساز در تخت جمشيد، بر اساس نظام برده داري نبوده و هر كارگر به ازاي كارش مزد مي گرفته است. درست برعكس اهرام ثلاثة مصر.

بر روي الواح سلطنتي به غير از متن رسمي و اداري، مهر و نقوش سلطنتي وجود دارد و روي برخي از آن ها صحنه هاي شكار و تصاوير بعضي اسطوره ها حك شده است.

ماجراي پيدا شدن لوح ها و كلنگ زني خارجي ها در تخت جمشيد، از سال 1302 (1923 ميلادي) شروع شد؛ سال هايي كه رضاخان داشت پروندة قاجار را مي بست. در عرض 11سال، بيش از 30 هزار لوح گلي پيدا شد. بيشترشان هم در محوطة شرق تخت جمشيد قرار داشتند و توسط گروه ارنست هرتسفلد آمريكايي آلماني الاصل پيدا شدند.

چطور پيدا شدند؟

قبل از اين كه جنگ جهاني دوم شروع شود، آلماني  ها، انگليسي ها و آمريكايي ها راه افتاده بودند در خاورميانه و شمال آفريقا و هر جايي را كه امكان داشت چند تا عتيقه زير خاك باشد، چمبره مي زدند و كارتن كارتن ظرف و كوزة گلي را با كشتي مي فرستادند كشورهايشان. اگر هم پا مي داد، جلوي همديگر درمي آمدند و كارتن ها را از هم مي دزديدند؛ يك چيزي تو مايه هاي فيلم اينديانا جونز . (البته نه به آن خالي بندي كه يك نفر استاد انگليسي بتواند پدر تمام آلمان هاي نازي را دربياورد.)

در سرزمين هايي كه اين سرقت هاي هنري از آ ن جا انجام مي شد، اصولا دولتي سر كار نبود و دربست مستعمره بود. يا اگر هم بود، خيلي راحت سبيلشان چرب مي شد. چون واقعا يك مشت كوزة شكسته و آت و آشغال قديمي به چه درد مي خورد؟ اين جور چيزها، آن موقع همه جا پيدا مي شد و هنوز اين قدر فرهنگي و حياتي نشده بود كه همه، سر يك تكه كوزة قديمي، داد و فرياد راه بيندازند.

چه چيزهايي روي كتيبه هاست؟

هخامنشيان، كتيبه هاي زيادي دارند. اين كتيبه ها با خط ميخي حك شده اند. در كنار بعضي از آن ها، ترجمه شان به عيلامي و بابلي هم حك شده تا همة آن هايي كه جزئي از امپراتوري ايران بوده اند، بتوانند آن ها را بخوانند. ما چون فونت ميخي نداشتيم، ترجمة فارسي بخش هايي از چند تا از اين كتيبه هاي زمان داريوش را برايتان نقل مي كنيم:

كتيبه بيستون

تويي كه پس از اين، اين كتيبه را كه من حك كردم، يا نقش برجسته ها را خواهي ديد، آن ها را از ميان نبر. تا زماني كه توانا باشي، آن ها را بپاي.

كتيبه ساخت كاخ شوش

و زميني كه رو به پايين كنده شد و شفته اي كه زده شد، مردم بابل اين كار را كردند. چون سدر از كوهي به نام لبنان آورده شد. مردم آشور آن را آوردند تا بابل. يونانيان آن را تا شوش آوردند. چوب يكا از قندهار و كرمان آورده شد. تراشكاراني كه سنگ را كار گذاشتند، از يونانيان و ليديايي ها بودند. زرگراني كه زرگري كردند، از مادها و مصري ها بودند. مرداني كه چوب كار كردند، از ليديايي ها و مصري ها بوده اند. مرداني كه خشت زدند، از بابلي ها بوده اند. مرداني كه ديوارها را تزئين كردند، از مادها و مصريان بوده اند.

كتيبه سوئز

فرمان دادم اين ترعه را بكنند از رودي به نام نيل كه در مصر روان است به طرف دريايي كه از پارس مي آيد. آن گاه، اين ترعه كنده شد؛ همان گونه كه من فرمان داده بودم. و كشتي ها از مصر از طريق اين ترعه به سوي پارس رفتند بنا به خواست من.

كتيبه نقش رستم

راستي، اين خواست من است. من دوست مرد دروغگو نيستم. من تندخو نيستم. آن چه در يك منازعه برايم رخ دهد، آن را با قوت پاس مي دارم و با قوت خود مهار مي كنم.

آن چه مردي دربارة مردي مي گويد، آن مرا قانع نمي كند. تا آن كه گواهي دو تن را بشنوم.

هخامنشيان چه كساني بودند؟

هخامنشيان اولين سلسلة پادشاهي درست و حسابي در خاورميانه بودند كه حدود 210 سال عمر كردند (1170 ـ 960 قبل از هجرت). كورش كه خودش آريايي و از قوم پارس بود، در فارس، شاه شد و زد دمار حكومت ماد (يكي ديگر از اقوام آريايي) را درآورد و هر چه حكومت و كشور بين مديترانه تا چين بود را به ايران سنجاق كرد. بعد از كورش، داريوش هم چهرة معروفي در ميان هخامنشيان است. ساخت تخت جمشيد در ابعاد 300 در 450 متر در نزديك شيراز به دستور او آغاز شد. اولين سكه هاي تاريخ ايران به نام دريك در اين زمان ضرب شد. كانالي 200 كيلومتري بين درياي سرخ و رود نيل و درياي مديترانه كنده شد تا دو درياي مديترانه و سرخ، به هم وصل شوند. (دو هزار سال بعد، كانال سوئز هم به همين منظور ساخته شد.) قديمي ترين و معروف ترين جادة تاريخ ايران از جنوب استانبول تا شوش ساخته شد. طول اين  جاده 2500 كيلومتر بود كه هر 22 كيلومتر، يك استراحتگاه ساخته شده بود. (متوسط راهي كه هر نفر پياده مي تواند در روز برود، همين 22 كيلومتر است.) نامه برها يا همان چاپارها اين مسير را 15 روزه طي مي كردند. بناهايي كه از اين سلسله باقي مانده، تخت جمشيد، نقش رستم، پاسارگاد و بيستون است كه اين آخري، همين چند روز پيش توسط يونسكو به عنوان اثر جهاني اعلام شد.

 چه كسي پيدايشان كرد؟

ارنست هرتسفلد (Ernest Herzfeld)، مرداد 1258، 23 جولاي 1879 در آلمان به دنيا آمد. او به غير از ژيمناستيك، به معماري و تاريخ هم علاقه داشت. بنابراين، سر از رشتة معماري دانشگاه صنعتي برلين درآورد. بعد سراغ تاريخ خاورميانه رفت و همزمان به زبان هاي عربي، فارسي، يوناني، لاتين و چند زبان مردة دنيا مسلط شد و مبحث تاريخ آشوري ها را در درس تاريخ هنر درس داد. در 28 سالگي مدرك ph.D خود را در زمينة پاسارگاد گرفت. همزمان سفرهاي خاورميانة خود به عراق و ايران را هم انجام داد و در محوطه هاي باستاني تيسفون، سامرا، بغداد، پاسارگاد و تخت جمشيد پلكيد.

حاصل تحقيقات چهارسالة او، مجموعه اي چهارجلدي شد به نام تمدن بين النهرين . ارنست هرتسفلد كه حالا لقب اولين پروفسور و استاد باستان شناس خاورميانه در جهان را به دوش مي كشد، طي سال هاي جنگ جهاني اول، همچنان در عراق و ايران و مصر بود و چون دستش به كم نمي رفت، دو جلد هم دربارة خاستگاه ساسانيان نوشت. او انجمن دوستي ايران و آلمان را درست كرد و اولين طرح و نقشه هاي دقيق را از محوطة تخت جمشيد كشيد.

چه جور رفتند و برگشتند؟

ارنست هرتسفلد آن موقع عضو مؤسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو بود. بنابراين، خانة دوم اين لوح ها معلوم است كجاست. گروه او به بهانة بررسي روي لوح ها، آن ها را از ايران خارج كردند.

اين كار با اطلاع رضاشاه و با چرب شدن سبيل ذكاءالملك فروغي (نخست وزير وقت) و پسرش محسن فروغي، انجام شد و انتقال آن از طريق دكتر فيليس آكرمن، پروفسور پوپ و همسرش صورت گرفت.

در سال 1326 (1948 ميلادي) مؤسسه براي اين كه حسن نيت خودش را به شاه جديد (محمدرضا پهلوي) نشان بدهد و از طرفي سر و صداي احتمالي مردم و روزنامه هاي آن موقع ايران را كه بعد از خفقان رضاخاني به جنبش افتاده بودند بخواباند، 179 لوح را با كلي سر و صدا به ايران پس داد. سه سال بعد هم چند كيلو گِل خرد شده فرستاد و اعلام كرد كه اين هم بقيه اش؛ ببخشيد يك خرده، خرد شده اند!

۵۳ سال گذشت. انقلاب در ايران باعث شد روابط تهران ـ واشنگتن كاملا قطع شود. تا اين كه 15 ارديبهشت 1383، مؤسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو براي نشان دادن حسن نيت ، يكهو سيصد لوح ديگر را برگرداند. ولي همزماني اين بازگشت با چاپ كتاب غارت بزرگ آثار باستاني ايران توسط آمريكا كه بر اساس اسناد رسمي دولت آمريكا و به خصوص سفارت اين كشور در تهران توسط محمدقلي مجد جمع آوري و تهيه شده بود، اين ظن را تقويت كرد كه مسؤولان آمريكايي از ترس اين كه اين كتاب در ايران خوانده شود، اين حسن نيت را نشان داده اند. غافل از اين كه هيچ كس در ايران خبري از اين كتاب نداشت، چه برسد به اين كه آن را بخواند!

 

عالي بسيارخوب متوسط ضعيف

اين سايت تا كنون 389469 بازديدكننده داشته است
© تمامی حقوق این پایگاه
متعلق به موسسه فرهنگی آموزشی
امام حسین علیه السلام می باشد